ماهک رضانیاماهک رضانیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 4 روز سن داره

ماهک رضانیا

بدون عنوان

اینم عکس من و بابا روزبه و مامان فاطی در شب یلدا خانه عمو علی و خاله شیلا. که خیلی باحال بود و خوش گذشت .این اولین شب یلدای من بود که بلند ترین شب زنگیم هم بود و شب خوردنی ها و .... شب هندوانه . انار و ... بعد از اینک هشب از خانه عمو علی اینا آمدیم مامان جون هما و باباجون عطا هم آمده بودن خانه ما و خواب بودن . بابا روزبه از دیروز صبح سرما خورده و به خاطر اینکه من واگیر نکنم نزدیک من  نمییاد و 2 روزه که به من میگه نتونستم تورو بخورم سرما خوردم . منم بهش میگم مگه چیز دیگری نبود بابا که سرما خوردی . می تونستی شیر بخوری مثل من ..... من فکر کردم بابا روزبه دوستم نداره ولی حالا فهمیدم که به خاطر من که من سرما نخورم و مریض...
2 دی 1390

بچه ها من یک ماهه شدم

سلام  من آمدم . اول بگم که من یک ماه و 3 روز دارم و تو این یک ماه گذشته کلی براتون از خاطراتم گفتم . یادم نبود که بگم همون اول آذر ماه من داراری شناسنامه و هویت شدم و بابا روزبه برام شناسنامه گرفت و همچنین دفترچه بیمه که اگر خدای نکرده مریض شدم بتونم برم دکتر و از بیمه مسخره ایران استفاده کنم . تو این یک ماه من سه بار حمام کردم و مثل همیشه ..خوردم و خوابیدم و خدمو خراب کردم ..  چهارشنبه 30/09/1390 که من یک ماه و 1 روز داشتم شبه چله یا شب یلدا بود که من و بابا روزبه و مامان فاطی برا شام و دور هم بودن و به جا آوردن مراسم شب یلدا رفتبم خانه عمو علی و خاله شیلا . خیلی خوب بود و خوش گذشت کباب خوردیم انار خوردیم و میوه آ...
2 دی 1390
1